![]() |
![]() |
|
| ۩۞۩ Well Come ۩۞۩ |
|
وقتي سر کلاس درس نشسته بودم تمام حواسم متوجه دختري بود که کنار دستم نشسته بود و اون منو "داداشي" صدا مي کرد .به موهاي مواج و زيباي اون خيره شده بودم و آرزو مي کردم که عشقش متعلق به من باشه . اما اون توجهي به اين مساله نميکرد .آخر کلاس پيش من اومد و جزوه جلسه پيش رو خواست . من جزومو بهش دادم .بهم گفت :"متشکرم "و گونه من رو بوسيد .
ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم .
--------------------------------------------------------------------------------
تلفن زنگ زد .خودش بود . گريه مي کرد. دوست پسرش قلبش رو شکسته بود. از من خواست که برم پيشش. نميخواست تنها باشه. من هم اينکار رو کردم. وقتي کنارش رو کاناپه نشسته بودم. تمام فکرم متوجه اون چشمهاي معصومش بود. آرزو ميکردم که عشقش متعلق به من باشه. بعد از 2 ساعت ديدن فيلم و خوردن 3 بسته چيپس ، خواست بره که بخوابه ، به من نگاه کرد و گفت : "متشکرم " و گونه من رو بوسيد .
ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم .
--------------------------------------------------------------------------------
روز قبل از جشن دانشگاه پيش من اومد. گفت : "قرارم بهم خورده ، اون نميخواد با من بياد" .من با کسي قرار نداشتم. ترم گذشته ما به هم قول داده بوديم که اگه زماني هيچکدوممون براي مراسمي پارتنر نداشتيم با هم ديگه باشيم ، درست مثل يه "خواهر و برادر" . ما هم با هم به جشن رفتيم. جشن به پايان رسيد . من پشت سر اون ، کنار در خروجي ، ايستاده بودم ، تمام هوش و حواسم به اون لبخند زيبا و اون چشمان همچون کريستالش بود. آرزو مي کردم که عشقش متعلق به من باشه ، اما اون مثل من فکر نمي کرد و من اين رو ميدونستم ، به من گفت :"متشکرم ، شب خيلي خوبي داشتيم " ، و گونه منو بوسيد .
ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم .
--------------------------------------------------------------------------------
يه روز گذشت ، سپس يک هفته ، يک سال ... قبل از اينکه بتونم حرف دلم رو بزنم روز فارغ التحصيلي فرا رسيد ، من به اون نگاه مي کردم که درست مثل فرشته ها روي صحنه رفته بود تا مدرکش رو بگيره. ميخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون به من توجهي نمي کرد ، و من اينو ميدونستم ، قبل از اينکه کسي خونه بره به سمت من اومد ، با همون لباس و کلاه فارغ التحصيلي ، با گريه منو در آغوش گرفت و سرش رو روي شونه من گذاشت و آروم گفت تو بهترين داداشي دنيا هستي ، متشکرم و گونه منو بوسيد .
ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم .
--------------------------------------------------------------------------------
نشستم روي صندلي ، صندلي ساقدوش ، توي کليسا ، اون دختره حالا داره ازدواج ميکنه ، من ديدم که "بله" رو گفت و وارد زندگي جديدي شد. با مرد ديگه اي ازدواج کرد. من ميخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون اينطوري فکر نمي کرد و من اينو ميدونستم ، اما قبل از اينکه از کليسا بره رو به من کرد و گفت " تو اومدي ؟ متشکرم"
ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم .
--------------------------------------------------------------------------------
سالهاي خيلي زيادي گذشت . به تابوتي نگاه ميکنم که دختري که من رو داداشي خودش ميدونست توي اون خوابيده ، فقط دوستان دوران تحصيلش دور تابوت هستند ، يه نفر داره دفتر خاطراتش رو ميخونه ، دختري که در دوران تحصيل اون رو نوشته. اين چيزي هست که اون نوشته بود :" تمام توجهم به اون بود. آرزو ميکردم که عشقش براي من باشه. اما اون توجهي به اين موضوع نداشت و من اينو ميدونستم. من ميخواستم بهش بگم ، ميخواستم که بدونه که نمي خوام فقط براي من يه داداشي باشه. من عاشقش هستم. اما .... من خجالتي ام ... نيمدونم ... هميشه آرزو داشتم که به من بگه دوستم داره.
اي کاش اين کار رو کرده بودم ................. با خودم فکر مي کردم و گريه !ا گه همديگرو دوست داريد ، به هم بگيد ، خجالت نکشيد ، عشق رو از هم دريغ نکنيد ، خودتونو پشت القاب و اسامي مخفي نکنيد ، منتظر طرف مقابل نباشيد، شايد اون از شما خجالتي تر و عاشق تر باشه
|
|
+ دوست دار شما
sandy |
|
|
سرم را روی زانو میگذارم بیاد تو ستاره میشمارم
نگاه کودکم را زیر باران به دست شانه هایت می سپارم
|
|
+ دوست دار شما
sandy |
|
|
گرچه غمگينه نگاهم
گرچه همنشين آهم
ولي خنده رو لبامه
حس زندگي باهامه
گرچه شعرام يه سرابه
يه حباب روي آبه
وليكن اين دل خستم
پر شور و تب وتابه
گرچه شعرام پر غصه است
گرچه راه خنده بسته است
اما هيشكي نمي دونه
ليلي اينجا دلشكسته است
همه تو اوج نگاهم
فقط غصه رو مي بينن
از ميون حرفاي دل
غم روزگار مي چينن
هيچ كسي اينو نفهميد
واسه چي ليلي غمينه
واسه چي كنج نگاهش
گاهي اشك غم مي شينه
همه تو فكر و خيالن
مجنون من كجا رفته
نمي دونن كي چطوري
دل ليلي رو شكسته؟
مگه هر كي ليلي باشه
هميشه مجنون باهاشه
نمي شه يعني تو دنيا
ليلي از مجنون جدا شه
همه اينو خوب مي دونين
عاشقي حق دلم نيست
بهتره ازم نپرسين
اگه عشق نيست،درد من چيست؟؟!!
|
|
+ دوست دار شما
sandy |
|
|
گرچه غمگينه نگاهم
گرچه همنشين آهم
ولي خنده رو لبامه
حس زندگي باهامه
گرچه شعرام يه سرابه
يه حباب روي آبه
وليكن اين دل خستم
پر شور و تب وتابه
گرچه شعرام پر غصه است
گرچه راه خنده بسته است
اما هيشكي نمي دونه
ليلي اينجا دلشكسته است
همه تو اوج نگاهم
فقط غصه رو مي بينن
از ميون حرفاي دل
غم روزگار مي چينن
هيچ كسي اينو نفهميد
واسه چي ليلي غمينه
واسه چي كنج نگاهش
گاهي اشك غم مي شينه
همه تو فكر و خيالن
مجنون من كجا رفته
نمي دونن كي چطوري
دل ليلي رو شكسته؟
مگه هر كي ليلي باشه
هميشه مجنون باهاشه
نمي شه يعني تو دنيا
ليلي از مجنون جدا شه
همه اينو خوب مي دونين
عاشقي حق دلم نيست
بهتره ازم نپرسين
اگه عشق نيست،درد من چيست؟؟!!
|
|
+ دوست دار شما
sandy |
|
|
Dar heiratam az marame in mardome past
in mardome zende koshe morde parast
|
|
+ دوست دار شما
sandy |
|
|
+ دوست دار شما
sandy |
|
|
+ دوست دار شما
sandy |
|
حق با کسی است که می ایستد وحرکت می کند در حالت نشسته وسکون گلایه از بی مهری ایام نکنید ((استادسعیدزاده)) |
|
+ دوست دار شما
sandy |
|
|
عاشقانه ها ![]() من به تو محتاجم
مثل همیشه با رفیق قدیمی که تنهایی نام دارد
نشسته ام و به تو می اندیشم
به تویی که محتاجم تا صدایم کنی
به تویی که این این زندگی سیاه رنگ و سیاه بخت رابه سفیدی پاکی آوردی
به تویی که زندگی ام را از منجلاب مرگ بیرون آوردی
و طعم خوش عشق را چشاندی آری من به تو محتاجم
به تویی که سرتاسر این زندگی را مدیون توام
من به تو محتاجم به تویی که اگر اینک هستم برای وجود توست
ای عزیز ترینم ای امید آخرینم من به تو محتاجم
چقدر ناله ی شبانه سر دهم
چقدر فریاد زنم که من به تو محتاجم این زندگی مرا عذاب میدهد
مرا بی تو در گرداب سختی ها غصه ها می اندازد
و من امید بی تو عشقم زیر این غم و غصه ها مدفون می شوم
ای عزیز ترینم من به تو محتاجم
به تو عشق ات ....به نصیحت هایت ..... به خوبی هایت ....
آری من به تو محتاجم
تا سفر به شهر آرزو ها کنم من به تو محتاجم تا بفهمم
زندگی چیست ؟ عشق چیست ؟ محبت چیست ؟
من به جزتو راهی ندارم
ای عزیزم باز برگرد
تا دوباره روزهای خوش زندگانی را آغاز کنیم
تا دوباره معبودمان برایمان طلوعی عاشقانه سر دهد
باز برگرد چون من , امید به تو محتاجم
به تویی که سرتاسر این زندگی ,این تار و پود تن , همه مدیون توان
آری من به تو محتاجم .....؟
خسته ام از این دنیای به ظاهر زیبا
از این مردم که به ظاهر صادق و با وفا اند
خسته ام از دوری , از درد انتظار از این بیماری نا علاج
خسته ام از این همه دروغ و نیرنگ ... خسته ام
آری پروردگارا از این دنیا خسته ام از آدم هایش
از دروغ هایش از نیرنگ هایش خسته ام
پس کو صداقت و محبت چرا اندکی محبت
در میان دل مردم نیست همش نیرنگ پیداست
دیگر دست محبتی در میان مردم نیست
دیگر عشقی پاک و مقدس در میان مردم نیست
سفره ی دل مردم همش دروغ است
|
|
+ دوست دار شما
sandy |
|
|
||||||||||||||||||||||
|
+ دوست دار شما
sandy |
|
![]() براي كسي مي نويسم كه بعد از 8 ماه نتونستم فراموشش كنم
مي دونم اينجا رو مي خوني ، مي دونم بازم مي خوني و مي زاري كنار نامه هاي ديگه ، بخاطر اينه كه مي خوام برات بنويسم
امروز دلم خيلي گرفته ، آسمون دلم طوفاني طوفانيه ، از هر طرف غم و غصه تو دلم سر ريز مي شه ، نمي دونم چرا خدا هرچي غم و غصه است مي ريزه تو دلم ؟ چي كار كنم با اين دل واموندم ؟ هرچي بهش مي گم اون دلش يه جاي ديگه ست مي گه جاي منم تو دل اونه
مي دونم دلت شكسته مي دونم غم تو دلت نشسته ، نمي خوام نمك بپاشم ، مي خوام مرحمي برات شم ، ولي چيكار كنم كه وقتي دلمو شكستي هيچكي برام مرحم نشد ، اگه مي بيني نمي تونم مرحم خوبي برات باشم همش واسه اينه كه كسي مرحمم نشد .
خسته شدم از اين روزگار ، از اين روزگار بي تو ، پس كي مي آيي ؟ آخه تا كي بايد منتظر باشم ؟ مي دونم بر مي گردي ، مي دونم مال خودمي ، ولي چه كنم كه دلم راضي به اين جدايي نيست .
حرفاي ناگفتني برات خيلي دارم ولي بغضم نمي زاره دلم خالي شه .
بخدا من نمي دونستم غم چيه ؟ غصه چيه ؟ درد چيه ،؟ دوا كدومه ؟ تو يادم دادي درد چيه غصه كدومه
بخدا دريچه قلبمو به روي همه بستم آخه فقط مي خوام تو، تو دلم باشي ، همه مي گن اون ديگه مال تو نيست ، همه مي گن دلش يه جاي ديگه است ، مي گن كه اون لايق عشق تو نيست .
بخدا نمي تونم فراموشت كنم تا يه گوشه دنجي مي بينم اشكام ناخداگاه سرريز مي شه آخه همش ياده تو مي افتم
يادته اون روز باروني جايي واسه موندن نداشتيم ؟ دوتا چتر داشتيم و دوتا دل پاك مردم يه گوشه پناه مي بردن ولي پناهگاه ما آسمون بود ، يادته آسمون هم اون روز گريه اش گرفته بود ، آخه مي دونست قراره بين ما جدايي باشه
آره تو راست مي گي فاصله ها بين ما بيداد مي كنه ، بخدا هنوزم منتظرم بيا مرحمي براي دل شكستم شو
برگرد برگرد برگرد
دلم ميگيره وقتی نيستی خونه
نميتونه بدون تو بمونه چشام که جای خاليتو ميبينن ميبارن آهسته و دونه دونه وقتی ميری غصه مياد سراغم خالی ميشن قابهای روی ديوار حوصله خودم رو هم ندارم دلم داره ديوونه ميشه انگار گلدون روی طاقچه گل نميده باز ميبينم ميون باغچه انگار رنگ گل اقاقيا پريده پنجره ها بسته ميشن نباشی يه وقت نری اسير سايه ها شی ترانه های شاد و عاشقونه غمگين و آهسته ميشن نباشی ستاره ها بهونتو ميگيرن ماهيای قرمز حوض کاشی بدون تو دق ميکنن ميميرن باز دل شب تنگه برای چشمات باز من ودل داريم آتيش ميگيريم تو مهربونی آره بر ميگردی نميذاری من و گلها بميريم |
|
+ دوست دار شما
sandy |
|
اما یه قول بهم بده یارتو تنها نذاری
که مثل من اسیر بشه
آواره از خونه بشه
من یه قول بهت میدم
یک روز فراموشت کنم
قلبمو سنگیش بکنم
عشقتوخاکستر کنم
اگه یه روز خواستی گلم
کسی رو نفرینش کنی
بگو مثل من بشه
زجر جدایی بکشه
|
|
+ دوست دار شما
sandy |
|
|
.
به چشمشانت بیاموز که هر کس ارزش دیدن ندارد |
|
+ دوست دار شما
sandy |
|
|
خيلي دلم تنگه ولي نبودنت حقيقته
|
|
+ دوست دار شما
sandy |
|
انتظار |
|
+ دوست دار شما
sandy |
|
|
در آسمان قلب من ستاره گريه مي كند دل بهانه گير من دوباره گريه مي كند نسيم خاطرات توسري به خانه مي زند زخانه ي نگاه من غمت جوانه مي زند تو موج ميشوي ومن سكوت ساحلي غريب توآبي وپرازصداومن شمايلي عجيب تو حرف مي زني ومن دوباره گوش مي كنم اگرچه در درون خويش كمي خروش مي كنم ولي تو موج هستي ومنم كه ساحل توام توحرف غرشي ومن كلام بي صداي غم ودوست دارم آشنا همين غرورسبز را همين كه كرده عشق راغريبه نام آشنا پس انتظارمي كشم كه باز مهربان شوي تومهربان شعر من بيا كه قهرمان شوي به يادآن شبي كه تو به قلب من سري زدي وبا پرنده دلت تو باغ من پري زدي من آشيانه ساختم براي چشمهاي تو و قطره ها نشانده ام به پاي چشمهاي تو هنوز بهترين من كلام اول مني در انتهاي آرزوسلام اول مني |
|
+ دوست دار شما
sandy |
|
|
دلشکسته ... ...
رفتی طوری که انگار عشقی وجود نداره رفتی و مرا با خاطره های غم عشق تنها گذاشتی رفتی بدون اینکه بهم بگی که میروی هیچ وقت نگفتی که پیشت می مونم هیچ وقت نگفتی که دوست دارم رفتی اما اینو بدون که من نیز می روم تو پیش دیگری رفتی اما من به آغوش مرگ می روم آری آغوش مرگ مرگ در انتظار من است تا به سوی او روم عشق تو دروغی بیش نبود رفتی ... تنها ماندم تو برای من فقط اشک دوریت را به یادگار گذاشتی هیچ وقت نفهمیدی عشق منو ... چرا چرا ؟ چشم های بی قرار من همیشه در انتظار تو خواهد ماند تا که روزی بیایی و این دل شکسته را نیز با خود ببری
... عشق ... عشق باعث آرامش قلبه ، عشق دل شکسته در انتظار محبته امروز عزیزم من عشقو در چشم های تو دیدم عشق سر شار از مستی و میل و آرزوست ، تو اینو نمی دونی تنها کسانی که عاشق هستند می تونن بفهمن عشق چه جوریه و چه لذت خوبی داره در عشق دیدارهای بی پروا و همچنین غم دوری و جدایی نیزهست عشق سر شار از وفاداریه و همچنین در اون بی وفاییهم وجود داره از وقتی که عاشق شدیم دیوانه و کشته عشق شدیم عشق به طور کامل اختیار قلبتو در دست می گیره دلشکسته در انتظار محبته در عشق حقیقت نهفته است و همچنین داستانهای خیالی هم در اون وجود داره بر روی لبهای عاشق همیشه لبخند اما چشم هایش پر از اشکه در عشق هم بی قراری و اشتیاق فراوان هست و هم آرام و قرار کسی که در بازی عشق برنده می شه در عین حال پیروز است هم شکست خورده پروانه هم به خاطر عشق در شعله شمع می سوزد عشق دل رو بی قرار میکنه عاشق رو منتظر میزاره ، قلبشو ناراحت می کنه عشق همچون پرواز خیالی است که فقط در رویا وجود داره عشق همیشه دلتنگه تا روزی مجنون آن برگرده عاشق همیشه منتظره ، منتظره تا به معشوقش برسه عشق قلب رو بی قرار می کنه
... شاید ... آیا من ؟! به لحظه ای باز می گردم که با تو باشم آیا تو وداع می گویی ، اهمیتی ندارد چگونه به سختی تلاش کردم من نمی توانم بدون تو زندگی کنم ، زنده بمانم شاید بگویی که هنوز خواهان من هستی شاید بگویی که نمی خواهی شاید ما بر زبان نمی آوریم که تمام شد من نمی توانم بگذارم که تو بروی در این اطراف گام بر می داشتم ، نمی توانستم در یابم ما کجا اشتباه کردیم و نمی توانم ادعا کنم من نبودم آنچه تو از دست دادی نبود فراتر از آن ، که از دست ندهی چیزی نیست که من بتوانم بپذیرم هنگامی که به سوی تو می آیم به من می گویی که بسیار دیر کردم شاید بگویی که هنوز خواهان من هستی ...
... غم ... ای یار غم دیده نداری خبر از من در گردش ایام چه آمد بر سر من من تازه گلی بودم اندر چمن عشق نشکفته فرو ریخت فلک بال و پر من نمی گویم سحر می خواهم از تو نگاهی شعله ور می خواهم از تو برای شرح دلتنگی ام امشب مجال مختصر می خواهم از تو
چشمهایت بسته باشد یا باز . همیشه کسی را که دوست داری پیش رو خواهی داشت و خواهی دید . عشق من چطور می توانم به تو بگویم که عشق چگونه اتفاق می افتد . امروز بگذار کسی را که چنین در حال مردن است ، ببینم . بگذار ببینم که عشق چگونه اتفاق می افتد . از زمانی که رویاهایم را تغییر دادم ، از فکر کردن به هر چیز دیگری دست کشیده ام . و از زمانی که عاشق او شده ام ، احساس می کنم که خودم را در کنار او از دست داده ام . وقتی تو عاشق هستی ، نه بیداری و نه در خواب . چه طور می توانم به تو بگویم که عشق چگونه است . آیا جادوی اوست که تو را در بند گرفته است . اما همه این ها به خاطر چیزی است که خداوند بر ایمان مقرر کرده است . چه کسی می تواند تعیین کند چه شخصی در چه زمانی مسافر این مسیر خواهد شد . و تو فقط زمانی که به کسی برسی که اسمش به روی قلبت حک شده ، عاشق خواهی شد . چطور می توانم به تو بگویم که عشق چگونه است . چشم هایت باز باشد یا بسته تو همیشه در رویای او خواهی بود . |
|
+ دوست دار شما
sandy |
|
|
I were a flower opening up my petals lif , when I am with you it is as if آن گاه که با توام، چو گلی هستم که گلبرگهای زندگی را شکوفا می کند. when I am with you it is as if , I were the waves of the ocean آن گاه که با توام، چون امواج دریا هستم against the shore crashing strongly , که توفنده وسرکش بر ساحل می کوبد. when I am with you it is as if , I were the rainbow after the strom proudly showing my colors آن گاه که با توام، رنگین کمانی بعد از توفانم، که پر غرور رنگها یش را نشان می دهد. when I am with you it is as if , Everything that is beauiful surrounds us آن گاه که با توام، گویی هر آنچه که زیباست ما را در بر گرفته است This is just a very small part of how wonderful I feel این ها تنها ذره ای ناچیز از احساس والای با تو بودن است. when I am with you it is as if , Maybe the word love was , invented to explain the deep all encompassing feelings That I have for you آن گاه که با توام، شاید واژه عشق را ساخته اند تا احسا سی چنان عمیق و هزار سو را بیان کند. but somehow it is not strong enough But since it is the best word that there is Let me tell you a thousand times that I love more than Love اما باز هم این واژه کافی نیست. با این همه چون هنوز بهترین است بگذار بگویم و باز بگویم که بیش از عشق
|
|
+ دوست دار شما
sandy |
|
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
+ دوست دار شما
sandy |
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ وبازیگوش واو یکریز وپی درپی دم گرم و چموشش را سخت در گلویم بفشارد وخواب خفتگان خفته راآشفته تر سازد وبشکند این سکوت مرگبارم را |
|
+ دوست دار شما
sandy |
|
|
یادمان باشد از امروزخطایی نکنیم گرچه در خود شکستیم صدایی نکنیم یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند طلب عشق زهر بی سروپایی نکنیم |
|
+ دوست دار شما
sandy |
|
زندگی چون گل سرخ است پراز برگ پراز خارو پراز عطر لطیف یادمان باشد اگر گل چیدیم خارو عطروگلبرگ هرسه همسایه دیوار به دیواره هم اند |
|
+ دوست دار شما
sandy |
|
پرسید به خاطر که زنده هستی؟
بااین که دوست داشتم داد به زنم به خاطر تو گفتم به خاطر هیچ کس پرسید به خاطر چه زنده هستی ؟ با این که دوباره می خواستم داد به زنم به خاطر تو گفتم به خاطر هیچ چیز پرسیدم تو به خاطر چه زنده هستی؟ گفت:به خاطر کسی که به خاطر هیچ چیز زنده هست
|
|
+ دوست دار شما
sandy |
|
بهر یک گل باغبان منت از صد خار می باید کشید |
|
+ دوست دار شما
sandy |
|
|
در كارگه كوزه گري رفتم دوش ديدم دو هزار كوزه گويا وخموش فرياد برآورد يكي كوزه خروش كو كوزه گر كوزه خرو كوزه فروش |
|
+ دوست دار شما
sandy |
|
|
+ دوست دار شما
sandy |
|
|
غروبه عاشقان رنگش طلایست اگرچه آخرش طعم جدایست |
|
+ دوست دار شما
sandy |
|
|
سوزد وافروزد وخاموش شود آنکه چون شمع بخندد به شب تار کسی عاقبت دست درآغوش نگارش ببرند آنکه یک بوسه ستاند زه لب یار کسی |
|
+ دوست دار شما
sandy |
|
|
اشکی در گذرگاه تاریخ از همان روزی که دست حضرت قابیل |
|
+ دوست دار شما
sandy |
|
|
بهر هر یاری که جان دادم به پاس دوستی دشمنی ها کرد با من در لباس دوستی ما وفا کردیم و یاران قدرها نشناختند کور باد آن دیده حق ناسپاس دوستی |
|
+ دوست دار شما
sandy |
|
|
First page Archive |
| Sandy |
|
| نوشته های پیشین |
|
آذر 1386 مرداد 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 |
| آرشیو موضوعی |
|
موزیک |
| نویسندگان |
|
sandy sandy |
| پیوندها |
|
photo gallery |
|
RSS
|